سيد ظهير الدين مرعشى

مقدمه 45

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

داشته است . طبرستان را همين امتياز بس كه همه وقت در مقابل سيل هجوم اجانب ، از ساير نقاط ايران بيشتر مقاومت ورزيده و يوغ تسلط بيگانگان را ديرتر به گردن خود پذيرفته است . در صدر اسلام ، يعنى در همان موقعى كه ساير بلاد ايران ، هنوز نيم قرن از هجرت نگذشته ، به دست فاتحين عرب مفتوح گرديد - مازندران تا اواسط قرن دوم ، كه يك دسته از عساكر دولت عباسيه به اسم اجازهء عبور به خراسان وارد طبرستان گرديده ، و توانستند بلاد واقعه در هامون و دشت آن‌جا را تصرف نمايند - كمال استقلال را داشت ، و مردم آن بعد از آن تاريخ هم همواره با فاتحين بيگانه در زدوخورد و كشمكش بودند و مسلمين فقط در سال يكصد و بيست و اندى ، مواقعى كه عبد الله بن طاهر ، مازيار بن قارن را دستگير كرده و با خود به بغداد برد و در آنجا كشته گرديد - موفق شدند تسلط خود را در سهل و دشت طبرستان بسط دهند ، ليكن اين موفقيت و تسلط هم دولت مستعجل بود و ديرى نپاييد كه مردم مازندران را عشق استقلال بر سر زده و در سال 250 هجرى حسن بن زيد علوى ، معروف به داعى كبير را كه مؤسس سلسلهء سادات زيديهء طبرستان است ، از رى دعوت نموده و پس از زدوخوردهاى زياد نواب خلفا را از مملكت خود بيرون راندند و در همه اين احوال كوهها و بيشه‌هاى مازندران در استقلال قديمى خود باقى و دو سلسلهء مهم اسپهبدان بومى يكى سلسلهء باوندان در جبال سوادكوه ، و ديگرى سلسلهء بادوسپانى يا « گاوباره » در جبال رستمدار ، تسلط و استقلال داشتند . در اوايل قرن سيم كه دامنهء فتوحات اسلامى در آسيا تا حدود چين و در افريقا تا سواحل بحر اطلس و در اروپا تا وراء جبال آلپ امتداد يافته و در پاىتخت‌هاى اسپانيا و پرتقال ، به جاى ناقوس ، صداى اذان مسلمين به اطراف طنين مىانداخت - در قلل جبال سوادكوه آتشكده‌هاى دين زردشت داير و مشتعل بود و اسپهبدان هنوز كيش